اس ام اس پارسی و جوک های با مزه

جوک ، اس ام اس ، خنده ، شاد ، موفقیت ، رمز شاد زیستن

اس ام اس جذاب



1) یه روز پرینت قلبمو میگیرم تا باورت بشه با هر نفسم صد بار میگم دوست دارم

2)از عذاب بی تو بودن در سکوت خود خرابم
دوری از صورت ماهت هر نفس میده عذابم

3) فریادها را همه میشنوند،هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است،بی صدا به یادتم

4)برای تو مردن بهونه نمیخواد،وقت نبودنت خود مرگیست برای خودش

شنیدم باز آبرو ریزی کردی،رو پله برقی گفتی:سلامتی راننده صلوات



5) یارو تو دست شویی میگوزه سرش میخوره به دیوار
میگه:لامسب تو دنده بود




6) هیچ کس همراه نیست،
تنهایی اول


7) بوس،بوص،بوث،بوs،بوc،بو3،...
تنوع از ما ، انتخاب از شما
نمایندگی ماچ تاپ



+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1391ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط نادر  | 

آغاز دوباره

سلام دوستان عزیز این وبلاگ چند وقتی میشه آپ نشده بدلیل یه سری مشکلات


بعد از گذشت چند ماه دوباره برگشتم بزودی اس ام اس های جال براتون میزارم


ممنونم


راستی سایت زیر هم میتونه خیلی بدرد شما بخوره


تبدیل گـــر -  تبدیل قالب وبلاگ ، تبدیل عدد به حروف و ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1390ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط نادر  | 

اس ام اس !!!!

برای سلامتی بانو یوها از شر شیاطین بویو 15 بار بگو یا جومونگ انشاالله تا 15 روز دیگه خبر خوشی رو میشنوی!
—————————
از یارو می پرسن اسم کوچیک جومونگ چیه ؟میگه : افــــسانه ..!!
—————————
جشنواره جدید ایرانسل:یه سیم کارت بخرید با دوست پسرتون حرف بزنید بعد با جایزش با اون یه دوست پسرتون حرف بزنید.(جشنواره داف بازی ایرانسل)
—————————
مگسه از روی پای خانومه پا میشه میره توی لیوان آب یارو. , یارو میگه : بی ناموس حالتو اونجا میکنی غسلتو اینجا!
—————————
هول نشو! استخون كه نیست اس ام اس اومده برات
—————————
"بسی رنج بردم در این سال سی"نشد خر برای عروسی، کسی
ریزش موهای خود را به دست خدا بسپارید شامپو   یدالله
—————————
"دستور زبان انتخابات; من رای نمی دهم، تو رای نمی دهی، او رای می آورد. پس من رای می دهم، تو رای می دهی، تا او رای نیاورد".
—————————
زن خوب تو دنیا مثلا دایناسوره که نسلش منقرض شده ، ولی مرد خوب مثل سیمرغ ، که از اول هم افسانه بوده
—————————
نصیحت بنده خدا به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش بی توجه از بغلش رد شو این کارت از صدتا فحش ..... براش بدتره
—————————
یارو میره برای مصاحبه استخدامی ، بهش میگن اذون بگو ، یه آهی میکشه و میگه : همه چیز با یه نگاه شروع شد .
—————————
دیوانه اولی: من وقتی رو کله ام وامیستم خون توی سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامیستم، خون تو پاهم جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه؟
دیوانه دومی: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالی نیستند!!!

—————————

بچه از باباش می پرسه: بابا! تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگی می کنند یا با هم هستن؟
باباهه می گه: بچه جون! اگه زنها با شوهراشون یک جا باشن که اونجا دیگه بهشت نمی شه!

—————————

حیف نون زنگ می زنه ثبت احوال، می گه: ببخشید، اونجا ثبت احواله؟ من امروز احوالم خیلی خوبه، می خواستم ثبت كنم!

—————————

توی یک مهمانی، یک خانمی رو می کنه به حیف نون، می گه: به نظر شما من چند سالمه؟ حیف نون می گه: گفتنش یک خورده مشکله، اما یک کم که دقیق می شم می بینم اصلا بهتون نمی یاد!

—————————

حیف نون می ره کارخانه چوب بری استخدام بشه، آقاهه می پرسه: سابقه ای تو کار چوب بری داره؟
حیف نون می گه: من می تونم درختای گردو به قطر یک متر رو در مدت یک دقیقه با تبر قطع کنم!
آقاهه خیلی تحت تاثیر قرار می گیره، می گه: این همه تجربه رو از کجا آوردی؟
حیف نون می گه: از کویر لوت!
آقاهه می گه: مرد حسابی! کویر لوت درخت گردوش کجا بود؟!
حیف نون می گه: پس فکر کردی واسه چی دیگه اونجا درخت گردو پیدا نمی شه؟!

—————————

معلم: کی می دونه چرا هواپیما پروانه داره؟
رضا: آقا اجازه؟ برای اینکه خلبان عرق نکنه!
معلم: از کجا فهمیدی؟
رضا: آقا اجازه؟ یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا می کردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبانه خیس عرق شد!

—————————

یارو می رسه به دوستش می گه: حیف نون چی شده؟ خیلی به نظر ناراحتی؟
حیف نون می گه: آخه این هفته بدترین هفته برام بود، شنبه طلبکاره اومد در خونمون، یکشنبه ماشینم رو دزدیدند، دوشنبه خونه مون آتیش گرفت، سه شنبه سکته ناقص کردم، چهارشنبه بابام فوت کرد، پنج شنبه زنم گم شد و از همه بدتر جمعه… زنم پیدا شد!

—————————
یارو دم یه گربه رو گرفته بوده و می کشیده
بهش می گن : گناه داره چرا دم گربه رو می کشی؟
می گه بابا من فقط دمش رو گرفتم … خودش می کشه

—————————
یارو میره ته استخر تا میاد بالا می گه : کاشی کاره عجب نفسی داشته !!!

—————————

غضنفر تو جاده داشته رانندگی می كرده ، یهو میبینه یه كامیون داره از روبروش میاد،
میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمی گیره .

رفیقشو صدا می كنه می گه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین .
—————————
یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند
شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه
بعد زرافه بهش می گه : این همه مدت کجا بودی ؟
مورچه می گه : تو راه بودم که بیام بوست کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط کوروش  | 

فانتزی ایرانی !!! نخونی ضرر کردی !!!آخر خندست!!!

از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان؟  دیروز یه پسگردنی به پسرک 12 ساله ام زدم که نه تنها دلم بلکه تمام امحاء و امحشا و رگ وپوست و استخوانهایم خنک شد! چیه ؟ نکند شما هم -مانند عیال بنده- جزو آن دسته از روشنفکرانه متمدن نمای امروزی هستید که به کتابهای روان شناسی که مانند قارچ سبز میشوند استناد می کنند و معتقدند : «اگر بچه را تنبه کنید روحش آزرده می شود!»اگر اینطوری است که باید عرض کنم اشتباه می کنید ! لابد الان دارید دندون غروچه میکنید.عیبی ندارد،اما لااقل ابتدا حکایت فرزند نوازی بنده را بخوانید بعدن هر قضاوتی دوست داشتید در مورد بنده انجام دهید ....
                                                                                                  
                                                                                                     *****
ماجرا از بعد از ظهز یه روز تابستانی آغاز شده که بنده همه ی پدر های مهربان ،بعد از ده دوازده ساعت کار کردن پشت میز اداره ، یا یه بغل هندوانه و شیرنی و ... وارد خانه شدم و جواب سلام فرزندانمو با مهریانی دادم و پس از خوردن یک چای یاقوتی لب سوزی که عیال آورده بود، روی کاناپه لم دادم و و صفحه  ی حوادث روزنامه را باز کردم و در اوج آرامش مشغول مطالعه شدم. پسرم 12 ساله ام نیما همانطور که گوشه ی اطاق دمر افتاده بود و داشت مشق می نوشت ، سر بلند کرد و گفت :«بابای جون...» من هم مانند همه ی پدرای مهربان پاسخ دادم :«بله پسرم ... بابایی فدات بشه ... سوال داری بپرس!»
و نیما گفت:«بابای امروز خانم معلمون گفت...»با خودم گفتم لابد مدرسه دوباره می خواهد به یک بهانه ای پول بگیرد ، پس با اصبانیت گفتم:«چیه ... دوباره میخوان ببرنتون گردش علمی ، کاسه  ی گدایی گرفتن دستشون...؟نا سلامتی توی مدرسه ی غیر انتفاعی اسمت رو نوشتم...» اما پسرکم حرفم رو قطع کرد و گفت:«نه بابی جونم...سوال درسی دارم!امروز خانم معلمون یک مسئله ریاضی داده که حل کنیم،اما من حرچی فکر کردک نتونستم حلش کنم ..»بادی به غبغب انداختم و گفتم:«مگه بابت مرده پسرم...مسئله چیه؟»پسرو گفت«یک مرد صحرا گرد چهل تا شتر داره که میخواد اونهارو در عرض یک هفته بکشه ،اما شرط اینکه در هر روز تعداد شتر ها یی که کشته میشه باید فرد باشه!»
پوزخندی زدم و گفتم :«کاری نداره پسرم ... ببین سه روز اول هر روز 7 شتر میکشی ،دو روز بعد هم هر روز  5 شتر و ... نه نشد ، دو روز اول 5 و 7 تا میکشی ... روز سوم و چهارم 3 و 9تا ... باز هم اشتباه کردم ... چهار روز اول به ترتیب ، 3 ، 5 ، 7 ، 9 تا شتر میکشیم و ...»یک ساعتی گذشت که دیدم عیالم و دختر دانشجویم نیز کنارم نشسته اند تا در یک محیط گرم خانوادگی میسئله ریاضی حل را کنیم ، اما یک دفعه به خودم آمدم دیدم ساعت 11 شب است و بچه هام خوابشان میاد پس به نیما گفتم :«نیما جان تو برو بخواب ، صبح که بیدار شدی من حلش می کنم »اما خیال باطل کردم ، چون ساعت سه ونیم صبح بود که دست از پا دراز تر گرفتم خوابیدم و صبح که شد فقط از این بایت خوشحال شدم که نیما گفت : جواب مسئله رو فردا باید ببرد سر کلاس ریاضی . من هم با خوشحالی کفش و کلا کردم و رفتم اداره،اما از همان اول صبح آنقدر با مساله کله زدم که دو تا از همکارانم دلشان به حالم سوخت و اگر چه ابتدا منو کودن و کم سواد دانستند ، اما یک ساعت بعد هر جفتشان انگشت به دهان مانده بودند تا احمدی گفت :«بگذار الان میرم سراغ آقای عباسی که مهندس کامپیوتره...»اکبری هم بلافاصله رفت سراغ رئیس کارگزینی که همیشه مدعی بود از نوادگان اقلیدس انیشتن است ! من هم بیکار نماندم و رفتم سراغ رئیس حسابداری و با خودم گفتم :«او که کارش حسابداریه حتما حلش میکنه !..»اما نه تنها رئیس حسابداری که حتی احمدی ، مهندس و رئیس کار گزینی هم نتونستند حلش کنند ! در این ماین نمیدنم  کدام شیر پاک خورده ای این مساله رو با یکی از همکاران خانممان در میان گذاشت . ده دقیقه بعد تمام کارمندان با یک قلم و یک تکه کاغذ  مشغول کشتن و ذبح شتر ها بودند !
بدبختی بزرگ اما موقعی شروع شد که خانم طاهری منشی رئیس اداره هم روی میزش مشغول کشتن شتر ها بود که یک مرتبه آقای رئیس سر رسید و ابتدا فریادی بر سر زن بیچاره کشید :«نشستی و داری اسم،فامیل بازی میکنی ؟» خانم طاهری هم از ترس جریمه شدن ، مساله شتر رو بازگو کرد و به این ترتیب آقای رئیس هم به صف قاتلان شتر پیوست!در عین حال چون رئیس ما از آن دست مدیرانی است که به مشاوره خیلی اهمیت میدن ، بلافاصله معاونین خود را داخل اتاقش جمع کرد و یک جلسه ی فوق الاده گذاشت تا شاید راه حل کشتن شتر ها را بیابد و ... اما بشنوید قسمت آخر داستان را ؛ یعنی هنگامی که از بخت بد آقای رئیس و البته من،در همان زمان یک بازرس از اداره  کل وارد اداره ما میشود و موقعی که میبیند داخل همه ی اتاق ها و میان تمام کارمندان «بحث شیرین کشتن شتر ها » مطرح است ، یکراست به اتاق رئیس اداره میرود و چون خانم منشی هم برای حل مساله شتر ها به اتاق خانمها تایپیست رفته بود و کسی مانع ورود آقای بازرس نشده بود ، او هم داخل اتاق ریاست می شود و می گوید :«آقای رئیس یک دقیق فرصت دارین؟» رئیس ما هم که فکر میکند یکی از کارمندها یا معاونینش با او کار دارد ، بدون اینکه سرش را بلند کند می گوید:«تا موقعی که دخل این شتر ها رو نیاورم کسی را نمیپذیرم...»
چشمتان روز بد نبیند که وقتی صدای فریاد آقای بازرس بلند می شود،آقای رئیس تازه می فهمد که مخاطبش کیست . به این ترتیب آقای بازرس با یک درجه تخفیف رئیس اداره را به 5 روز و بقیه کارمندان را 1 روز جریمه میکند ! جناب رئیس هم که سخت عصبانی شده بود ، مانند همه ی روسا و مدیران برای اینکه دقدلی اش را سر یک نفر خالی کند دستور می دهد پیگیر شوند که نفر اولی که شتر ها رو وارد اداره کرده بود ، کیست و ... سپس با عصبانیت مرا به اتاقش احضار کرد و در را بست و گفت:«یا همین الان به جرم مضحکه کردن اداره در اختیاره کار گذنی قرارت میدم یا اینکه بی سرو صدا قبول می کنی 5 روز کسر حقوق مرا از حقوق تو کسر کنند !»خب شما بودید جرات می کردید بگید نه؟!بدبختی من این بود که پرسنل اداره و همکارانم هم میگفتند به خاطر من بوده که این بلا سرشان آمده ! لذا نه تنها همگی با من قهر کردند که در عین حال هر کس از من پولی طلبکار بود به سراغم آمده و با زور هم که بود پولش را گرفت و ...
                                                                                                  
                                                                                                     *****
طبق معمول حوالی غروب وبد که به خانه رسیدم ؛ اما بدون یک بغل هندوانه و شیرنی و با یک دنیا ناراحتی و ... که در همین لحظه نیما دوید  طرفم و گفت :«بابای جونم ... مساله رو حل کردین ؟» خب شما جای من بودید در آن لحظه به روان شناسی کودک فکر می کردید ؟ آخ که وقتی یک پس گردنی به پسرم زدم چه قدر دلم خنک شد !

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط کوروش  | 

اس ام اس ! عاشقانه!

زندگی درک همین امروز است ، ظرف دیروز پر از بودن توست ، شاید این خنده که امروز دریغ کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست .

…………………………………………� �………………………………………….

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ، هر که با ما بود از ما می گریخت ، چند روزی هست حالم دیدنیست ، حال من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفاءل می زنم ، حافظ فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت ، ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم .

…………………………………………� �………………………………………….

واپسین لحظه دیدار ، منو دست گریه نسپار ، توی تردید شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بیدار ، تو ی این فرصت تکرار ، بگو عاشقی برای آخرین بار .

…………………………………………� �………………………………………….

ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم ، غصه معنایی ندارد تا تو می خندی برایم .

…………………………………………� �………………………………………….

منو با سادگی هات تازگی کن ، خدایی کن یه لحظه بندگی کن ، نزار از دست بره این عشق ساده ، بمیر و با من یک بار زندگی کن .

…………………………………………� �………………………………………….

اونی که بیشتر عاشقه ، کمتر وفا می بینه ، اونی که کمتر وفا داره ، بیشتر محبت می بینه ، اینه اون دنیایی که همه عاشقشن .

…………………………………………� �………………………………………….

عشق امانت با ارزشی است که هر کسی تو قلبش می زاره ، برای همینه که هر وقت بخوای عشق رو از کسی پس بگیری ، باید قلبشو بشکونی .

…………………………………………� �………………………………………….

کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهربانی تک نبود ، کاش بر لوحی که بر جان دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود .

…………………………………………� �………………………………………….

اگه بگم خرابتم قول میدی تعمیرم کنی ؟

…………………………………………� �………………………………………….

اون کسی رو که دوست داری هر چند وقت یکبار بهش یاد آوری کن ، تا فراموشی نکنه قلب براش می تپه ، و این یک یاد آوریست . (شکسپیر)

…………………………………………� �………………………………………….

اگرچه نازنینان را وفا نیست ، گلستانی چو باغ آشنا نیست ، اگر بر اوج آسمان هم پا گذارم ، دلم یک لحظه از یادت جدا نیست .

…………………………………………� �………………………………………….

دوست داشتن تنها چیزیه که نوبتی نیست ، پس خارج از نوبت دوستت دارم .

…………………………………………� �………………………………………….

دیرگاهیست که تنها شده ام ، قصه ی غربت صحرا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام .

…………………………………………� �………………………………………….

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن ، از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون مال تو نیستند ، از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره !

…………………………………………� �………………………………………….

دل که رنجید از کسی ، خرسند کردن مشکل است ، شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است ، کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد ، حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است .

…………………………………………� �………………………………………….

در کنار ساحلت من قایقی شکسته ام ، تو همان ساحل عشقی که بهت دل بسته ام .

…………………………………………� �………………………………………….

دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من ؟ الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من !

…………………………………………� �………………………………………….

در اتوبان زندگی وقتی تابلوی وجود تو را می بینم ، از سرعتم می کاهم و به درجه بنزین تحملم چشم می دوزم .

…………………………………………� �………………………………………….

امروز بهترین ساعتم رو شکستم ، چون لحظه های بی تو بودن را به رخم می کشید .

…………………………………………� �………………………………………….

یه دوست خوب می گفت : آدما مثل کتابن ، تا وقتی تموم نشدن جذابن ، پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی ، چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه .

…………………………………………� �………………………………………….

می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ، قلب می ذارم که جا بدی ، اشک می دم که همراهیت کنه ، و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم . (احمد شاملو)

…………………………………………� �………………………………………….

جانم از غم تباه شد ای واه ، روزم از عشق شد سیاه سیاه ، سوختم ، سوختم ، دریغ ، دریغ ، مگر ای شیخ عشق بود گناه ؟! (احمد شاملو)

…………………………………………� �………………………………………….

دز فراسوهای عشق تو را دوست دارم ، در فراسوی پرده و رنگ ، در فراسوی پیکرهایمان ، با من وعده ی دیداری بده . (احمد شاملو)

…………………………………………� �………………………………………….

همه لرزش دست و دلم از آن بود ، که عشق پناهی گردد ، پروازی ، نه گریزگاهی گردد . (احمد شاملو)

…………………………………………� �………………………………………….

زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود . (احمد شاملو)

…………………………………………� �………………………………………….

نه در رفتن حرکت بود ، نه در ماندن سکون ، شاخه ها را از ریشه جدایی نبود ، و باد سخن چین با برگ ها رازی چنان نگفت که به شاید ، دوشیزه عشق من مادری بیگانه است ، و ستاره پر شتاب بر مداری معیوس جاودانه می گردد . (احمد شاملو)

…………………………………………� �………………………………………….

نام خفت دهندگان را نمی خواستم و خفت کشندگان را ، می خواستم نام تو را بدانم ، و تنها نامی که می خواستم و ندانستم . (احمد شاملو)

…………………………………………� �………………………………………….

کسی که باورت داره ، همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره .

…………………………………………� �………………………………………….

زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه .

…………………………………………� �………………………………………….

در زندگی مشو مدیون احساس کسی ، تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی ، زندگی دفتری از خاطره هاست ، یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ، یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ، ما همه همسفریم .

==========================================================

راستی وقت کردی یه نظر هم بده !

+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط کوروش  | 

داستان جالب و خنده دار !!! نخونی ضرر کردی !!

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.
 برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید.
برنامه‌نویس دوباره گفت:
 بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.

مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت:

خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم.

این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.

برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد.
حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: "آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟"
برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد.
آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد.
مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد.
برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: "خوب، جواب سوالت چه بود؟"
مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید.

+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط کوروش  | 

اس ام اس جالب 2

تو سیب سرخ كدامین درخت پرتقالی كه هر دانه انارت به سرخی گیلاس های درخت موز است ای گلابی من .شاعر: بنده خدا

به جای ریختن آب پشت سر مسافر انداختن تف کفایت می کند ... ستاد اصلاح الگوی مصرف

در ماهیتابه عشقت سوختم بی وفا روغن بریز!!!!

اس م اس های ضد حال شمارا به بالاترین قیمت خریداریم سازمان حال و احوال کشور !

رئیس جمهور: در سال اصلاح الگوی مصرف رای گیری مجدد لازم نیست رای دفعه قبل را بشمارید

عشقی ترین اس ام اس ترکی : عزیزم بیا با قایق عشق با هم پرواز کنیم

فحش ترکی جدید : زبون کلفت گردن دراز

برسیدند بهشت خواهی یا دوست كفتم جهنم است بهشت بی دوست

با پایان یافتن سریال یوسف پیامبر و نظر به استقبال بی نظیر مردم از یوزارسیف جومونگ از یوزارسیف دعوت کرد تا همراه با فراریان چوسان قدیم ارتش دامل را بازسازی کنند

بانو یومیول بعد از دیدن یوزارسیف و سجده یازده دوازده خورشید و ماه و ستاره بر او تحت تاثیر قرار گرفت و اعتراف کرد که تمام پیشگوییهایش  از جانب یوزارسیف بوده.

مشکن دل کسی که امیدش بدست توست.....خواهد بر او گذشت ولیکن شکست توست

یکی با خدا قهر میکنه ، هر نیم ساعت یه بار در مسجد رو میزنه فرار میکنه

کردان با مدرک دکترای آکسفوردش رفت! علی دایی هم که رفت! یوزارسیف هم که تموم شد! اگه احمدی نژاد رای نیاره میخواین به اس ام اس های کی بخندید؟! (ستاد انتخاباتی دکتر محمود احمدی نژاد)

برای براشتن قدم های بزرگ در زندگی حتماً از شلوار کردی استفاده کنید!!!!

طرح شناسایی و جمع آوری خانه های مجردی :- دیلینگ دیلینگ-  کیه؟-  منم  منم مادرتــون-  دروغ نگو مادر ما شهرستانه-  مجردن ... بگیرینشون ...

شعار انتخاباتی غضنفر 1- انتقال برج میلاد به غضن آباد 2- لوله كشی نوشابه به درب منازل 3- افزایش امامزاده ها به سه برابر 4- مسقف كردن كل شهر 5- احداث اتوبان غضن آباد به نیویورك 6- افزایش شبهای جمعه

ازدواج یعنی از دست دادن توجه جمع کثیری از مردان (!) و به دست آوردن بی توجهی یکی از آنها !!

دو حرف رو نباید باور کنی  :حرفای پا منقلی  و حرفای تو بغلی !!!

کاهنان اعظم مصر :جون مادرتون واسه ما هم یه جوک بسازین !پوسیدیم تو زندان !!!

بیانیه جدید مایلی کهن برای قطبی :ای سوسول منچ باز ! من که میدونم تو کره همش مار پله بازی میکردی تو جومونگ هم نیستی ! چه برسه به امپراتور !!!

با پایان یافتن سریال یوسف پیامبر و نظر به استقبال بی نظیر مردم از یوزارسیف جومونگ از یوزارسیف دعوت کرد تا همراه با فراریان چوسان قدیم ارتش دامل را بازسازی کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط کوروش  | 

اس ام اس های جالب

بانو یومیول بعد از دیدن یوزارسیف و سجده یازده دوازده خورشید و ماه و ستاره بر او تحت تاثیر قرار گرفت و اعتراف کرد که تمام پیشگوییهایش  از جانب یوزارسیف بوده.

خدایا زلیخا را چه زیبا آفریدی ، یوزارسیف را چه رعنا آفریدی !مگر من معصیت کردم به پیشت مرا از نسل جن ها آفریدی !!! (بخشی از مناجات غضنفر  !!!)

 آخرین دلشوره زلیخا قبل از حجله , خدایا.... تنگش هم کردی؟

ارتقای درجه یعقوب رو به امیر سرتیپی به کل ملت تبریک میگیم! در راستای اهداف مسکن مهر، خانواده بنی اسرائیل بالاخره خانه دار شدند

رفع هرگونه ضعف بینائی , بدون عمل و لیزر به طور سرپایی , ظرف 3دقیقه با لباس یوزارسیف , در کلینیک سیما فیلم

شركت پفیلا یه تعدادی فیل چ..سو نیازمند است!هرچه سریعتر خودت رو معرفی كن!

بخشید! جام زرین شما توی وسایل من پیدا شده !میشه من اسیرتون بشم؟!

بنیامین بعد از دیدن زلیخا:ای کاش منو گرگ خورده بود!!!!!!!!!!!

آخرین پیام زلیخا به سوسانو:جومونگ گم گشته باز آید به بویو غم مخور

خدایا به دوست دختران ما زیبایی زلیخا و به زنان ما شعور آسنات را عطا بفرما

در پی دو همسر اختیار کردن یوزارسیف جمعی از بانوان فمنیست عازم مصر شده و هدف سفر خود را نابودی همسر اول یوزارسیف این مایه ی ننگ تاریخ شدند

مثل آفتابه قابل اعتماد باش تا مردم همه چیزشونو از نزدیک بهت نشون بدن

اندازه یه کامیون زنبور عسل دوست دارم...اگه جرآت داری برو بشمار

اگه هشت بارم ایزوگامت کنن بازم معرفت پس میدی ی ی !!!

اگه ایرانسل داری این کد رو وارد کن . تمام تماسها ، اس ام اس هات با تمام خطوط مجانی میشه......*140*زرشک #

می رسد مجموعه یوسف به پایان غم مخور , میشود سیمای ما روزی گلستان غم مخور , ای زلیخا!!! جعفر دهقان اگر شوهر نشد , آخر شب میرسد بهرام رادان غم مخور , مدرک زیبایی یوسف اگر قلابی است , اصل
آنرا می دهد آقای کردان غم مخور!!!!!

در پی نظر سنجی از مردم ارد..ل اعلام  شد :به نظر شما آخر سریال یوسف چگونه تمام میشود؟پاسخ : زلیخا با جومونگ ازدواج می كند

به دنبال جوان شدن زلیخا، اولین کاروان از پیر زنان ایران در قالب راهیان نور عازم سرزمین مصر شدند.

فرمان الهی به یوزارسیف: موتور زلیخا تازه تعمیره، تخته گاز نرو. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط کوروش  | 

اس ام اس های جالب و عاشقانه


به سلطان حقيقتها فراموشت نخواهم کرد، تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد.



باختم در عشق، اما باختن تقدير نيست، ساختم با درد تنهايي، مگر تقدير چيست؟


در آيينه مي افتاد وقتي که باد مي آمد و آشفته ام ميکرد، وقتي که غروب ميرفت و نا تمام ميماندم، در آيينه مي افتاد و خدا بازتاب تو بود و تو بازتاب خدا که در آيينه مي افتاد. (فروغ فرخزاد)



گر جفاي روزگار تکه کند قلب مرا، روي هر تکه نويسم اسم زيباي تو را.



دل به دلدار سپردن کار هر دلدار نيست، من به تو جان ميسپارم، دل که قابلدار نيست...



زيباترين حکمت دوستي به ياد هم بودن است، نه در کنار هم بودن...



رفتم خياطي دادم همه ساسونهاي دلم رو بشکافه، آخه خيلي دلم برات تنگ شده...



بيشتر آدم ها زماني نا اميد ميشوند که چيزي به موفقيتشون نمونده . . .



عزيز دلم جدائي مکن / جهان کوچکيست ، بي وفائي مکن
ببخش عاشقت را و منت گذار / من که گريه کردم ، عاشق آزاري مکن . . .



راز دل با يار محرم هم نبايد باز گفت / روزي آن محرم اگر بيگانه شد تکليف چيست ؟



+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط نادر  | 

اس ام اس از نوع اردیبهشتی


آرزوها متعلق به کسی هست
که دوسش داریم

شرمنده،شرمنده،شرمنده !!!
***********


همیشه فکر می کردم چون گرفتاریم بخدا نمیرسیم
ولی چون بخدا نمیرسیم گرفتاریم.
اگه برای یه اشتباه هزار دلیل بیاری میشه هزارو یک اشتباه

 ببخشید دیگه ما دیر به دیر میایم !!!
***********


همیشه دل به کسی بده که مطمئن باش اون دل داده کسی نیست !!!

ولی خوب دیگه هر جور باشه میایم !!!
***********

 

 

دوستان از نظرات شما متشکرم بازم از این کارا بکنید

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط نادر  |